دریافت کد ساعت
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
بزودی فتنه هایی می آید که انسان، صبح با ایمان برمی خیزد و شب بی ایمان می گردد؛ جز آنکه خداوند او را با دانش زنده کرده است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :18
کل بازدید :60676
تعداد کل یاداشته ها : 51
95/7/10
4:59 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
محمد صادقی[91]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی) «ایهاالناس بدانید گدای حسنم» درس های زندگی ندیر طریق یار عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) سفیر دوستی اخراجی های جدید بی نام ستاره هر چی تو فکرته تنهاترین عاشق پاتوق دخترها وپسرها .: شهر عشق :. این نیز بگذرد ... همسایه خورشید بادله گشت ساحل عاشقی مشق عشق عدالت جویان نسل بیدار صل الله علی الباکین علی الحسین Sense Of Tune سفر نامه عشق پنهان عزیز دل احساس ابری داود ملکزاده خاصلویی شهد دوست خوب یالان دنیا دهاتی دکتر علی حاجی ستوده از ایلجیما خوشگل تر؟؟؟ به یاد تو عشق استقلال دختری به سوی آسمان گالری سریال ها، فیلم ها، کارتون های ایرانی و خارجی و نرم افزار کتب الکترونیک، مجلات روانشناسی، مدیریت، اقتصاد، فنی، مهندسی، اخلاق اسلامی یاهو 98 بانک سوالات انگلیسی(فراهانی) آموزشگاه ابدی2 بهترین نرم افزارهای سیستم عامل، طراحی گرافیک و برنامه نویسی دبیرستان شبانه روزی ولیعصرگراش عربی مرودشت خسروبهمنی نام شناسی و ریشه واژه ها shia آموزش عربی راهنمایی ودبیرستان( وبلاگ دیگری از خودم) البرز جهرم ذبیح اله پرنسس «روزهای سردعاشقی» نِـــمیـــدونَــم بَــرا چـــی بـــا تــوخــوبــه هَــمــه چــی

عربی دبیرستان 

 برای دریافت سوالات به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب...

  

قواعد درس اول:
اسم نکره: به اسمهایی گفته می شود که برای ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوین است. تنویــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - کتاباً‌ - شجره‌ .
نکته ا- در اسمهای مثنی و جمع سالم مذکر که تنوین نمی گیرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نکره می باشد. مثال: رجلان – رجلین- معلمون – معلمین .
نکته 2- بعضی از اسمهای اشخاص مذکر تنوین می گیرند ولی نکره نیستند و معرفه می باشند.
مثال : محمــد – علیاً – سعید .
نکته3- اسم غیر منصرف با شرطی نکره هستندکه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهایی که برای ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسیم می شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمیر 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهایی گفته می شودکه مخصوص یک شخص یا یک مکان و یا یک شیء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ایران- اصفهان- کارون-
منصرف غیر منصرف

نکته ا- به اسمهایی که می توانند تنویــن بگیرندمنصرف وبه اسمهایی که هیچگاه تنوین
نمی گیرندغیرمنصرف گفته می شود .) در درس سوم درباره اسم غیـر منصرف بطور کامل می خوانیم .)
نکته2-دربین اسمهای علم فقط بعضی ازاسمهای اشخاص مذکرکه حروف اصلی عربی دارندتنوین میگیرندوبقیه اسمهای علم تنوین نمی گیرند.
نکته 3- اسم علم به دو شکل بکار می رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهایی گفته می شود که از یک جزء تشکیل می شوند.
مثال: مریم- دمشق
ب) اسم علم مرکب: به اسمهایی گفته می شود که از دو جزء تشکیل می شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مرکب اضافی
مضاف مضاف الیه مضاف مضاف الیه
الحجــر الاسـود مرکب وصفی
موصوف صفت
2- ضمیر:
ضمیر به دو شکل به کار می رود:
1- ضمیر منفصل 2- ضمیر متصل.
1- ضمیر منفصل: این ضمیر خود نیز به دو شکل تقسیم می شود:
الف) ضمیر منفصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند که در اول جمله قرار می گیرند و مبتدای جمله می باشند و چون مبتدا مرفوع است به این ضمیرها نیز رفعی (مرفوع) گفته می شوند.

ضمیر منفصل رفعی عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نکته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بین آنها ضمیر منفصلی قرار می گیرد که به آن ضمیر فصل یا عماد گفته می شود و محلی از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السمیع اولئک هــم المفلحون
ب) ضمیر منفصل نصبی (منصوب): ضمیرهایی هستند که در جمله مفعول به می باشند و چون مفعول به منصوب است به این ضمیرها نیز نصبی یا منصوب گفته می شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ایاه‌ ایاهـا ایاک ایاک ایای
مثنـی ایاهما ایاهما ایاکما ایاکما متکلـم مع الغیر
جمـع ایاهم ایاهن‌ ایاکم ایاکن ایانـا
2- ضمیر متصل: ضمیرهای متصل نیز به دو شکل به کار می روند:
الف) ضمیر متصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند که فقط به فعل اضافه می شوند و جزء فعل می باشند و نشان دهنده ی صیغه ی فعل هستند که به آنها ضمیر متصل فاعلی یا بارز یا متصل رفعی گفته می شود.و عبارتنداز:
فعل ماضی ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ی-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضی
مثال: یذهبان – یذهبـــون – تذهبیــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نکته 1- «نون» در صیغه های مثنی و جمع مذکرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
می باشد و ضمیر بشمار نمی رود .
ب) ضمیر متصل نصبی و جرّی که عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ک ی
مثنـی هما هما کما کما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هن کم کن نـا
نکته 1- هر گاه این ضمیرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمیر متصل نصبی هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب می باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمیر متصل نصبی)
نکته 2- هر گاه این ضمیرها به آخر اسم و یا حرف جر اضافه شوند ضمیر متصل جرّی می باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف الیه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر می باشند.
حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ک – حتّــی – حاشا – کلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التین و الزیتون منک: من ک

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شکل به کار می رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذکر مونث معنی
مبنی مفرد ذلک تلک آن
معرب مثنی ذانک-ذینک تانک-تینک آندو
مبنی جمع اولئک اولئک آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزدیک:
مذکر مونث معنی
مبنی مفرد هذا هذه این
معرب منثی هذان- هذین هاتان- هاتین ایندو
مبنی جمع هولاء هولاء اینان- اینها
نکته 1- اسمهای اشاره هولاء و اولئک فقط برای جمعهای عاقل (انسانها) به کار برده می شوند و برای جمعهای غیر عاقل (غیر انسانها) از هذه و تلک استفاده می شود. (برای جمعهای غیر عاقل یا غیر انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده می کنند. یعنی، ضمیر، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به کار برده می شود.) مثال:
تلامیذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئک – اولئک – اولئک
نکته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت مفرد می باشد
هولاء التالمیذ (عطف بیان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شکل به کار می رود:
الف) اسم موصول خاص که عبارتند از:
مذکر مونث
مبنی مفرد الذی التی کسی که
معرب مثنی الذان- الذین التان – التین کسانی که
مبنی جمع الذین الّاتی کسانی که
ب) اسم موصول عام (مشترک) : برای عاقل (انسانها)، مــن کسی که، آنکه
برای غیر عاقل (غیر انسان)، ما چیزی که، آنچه
نکته ا- به جمله ای که بعد از اسم موصول قرار می گیرد، جمله ی صله (صله ی موصول) گفته می شود.
در جمله صله ضمیر ی بکار برده می شود که به اسم موصول برمی گردد و به آن ضمیر عائد
گفته می شود . مانند: الله هو ا لــذی ارسـل رسوله با لهدی
اسم موصول صله ( صله ی موصول)

نکته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معنی ( که ) باشد صفت مفرد می باشد .
هذا هـو الظبــی الــذی فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نکره ای با «ال» به کار برده شود به معرفه تبدیل می شود که به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته می شود و هیچگاه تنوین نمی گیرند. مثال: ال+ کتاب‌ = الکتاب الرجل ، الشجره و … یعنی اگر ال را برداریم نکره می شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نکره ای به اسم معرفه ای اضافه شود اسم نکره به معرفه تبدیل
می شود که به آن معرفه به اضافه گفته می شود . مثال:
کتاب + التلمیذ کتــاب التلمیــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
نکته ا: معرفه به اضافه یا مضاف ، هیچگاه ال- تنوین- نون مثنی و نون جمع مذکر سالم نمی گیرد. مثال:
اخوانِ + کم اخـواکـم
اخوینِ‌ + کم اخویـکم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف الیــه پیــروی دارد به این صورت که اگـر مضاف الیـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف الیـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم



قواعد درس دوم:
اعراب: به حرکت حرف (کلمات) آخر کلمات معرب، اعراب گفته می شود.
معرب: به کلماتی گفته می شود که حرکت حرف آخر آنها در شرایط مختلف تغییر می کند.
اعراب به سه شکل به کار برده می شود:
1 ـ اعراب محلی 2 ـ اعراب ظاهری 3 ـ اعراب تقدیری
1- اعراب محلی : در کلمات مبنی که حرکت حرف آخر کلمه تغییر نمی کند اعراب محلی می باشد. اعراب محلی در موارد زیر به کار برده می شود:
الف) کلمات مبنی
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفیه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبنی به شمار می رود.
مانند:
هولاء تلمیذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلمیذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلی، اعراب ظاهری)
جاء اولئک: اولئک (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ فی الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعلیه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهری محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأیتها: رأی(فعل)، تَ (فاعل، ضمیر، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ک – حتّــی – واو قسـم.
علیــک : علــی (حرف جر)، ک (محلاً مجرور)
الکتاب فـوق المنضــده: الکتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهری: هر گاه علامت اعراب در آخر کلمات معرب ظاهر و آشکار باشد آن را اعراب ظاهری می نامند و به دو شکل به کار برده می شود.
الف) اعراب اصلی ب) اعراب فرعی (نیابی)



الف) اعراب اصلی :هر گاه کلمه ای در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( کسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سکون ْ ) داشته باشد دارای اعراب اصلی می باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترک بین اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلی جر، کسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سکون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم یکْتُبْ التلمیــذُ الدرس فی البیت.
لم یکتب (فعل مضارع و مجزوم به سکون «حذف ضمه»، اعراب اصلی)
التلمیذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)

فی البیت: (مجرور به کسره اصلی) لا تقـــل الکـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سکون «حذف ضمه» اعراب اصلی)الکــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
نکتــه : در فعلهای مبنی برای مشخص کردن نوع مبنی به سومین حرف اصلی فعل نگاه می کنیم و با توجه به علامت سومین حرف اصلی نوع مبنی آنها را مشخص می کنیم .
مبنی بر سکون : ذهبتَ – یذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعی یا نیابی: هر گاه کلمه ای در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جای علامات اعراب اصلی از حروف یا حرکات دیگری استفاده کند دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشد و شامل موارد زیر می باشد.
1 ـ اسم مثنی
2 ـ اسم جمع سالم مذکر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غیر منصرف
اسم مثنی: به اسمهایی گفته می شود که بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه کردن «ان-ین» ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشند. به این صورت که در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( یاء) می گیرند.
نکته 1- «ن» در اسمهای مثنی علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثنی حذف می شود. مانند: جاء التلمیذان (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
رأیت التلمیذین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من التلمیذین( مجرور به یاء نیابی)
جاء اخواک (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
نکته2- یاء درصورتی علامت نصب است که قبل از آن اسم حرف جربه کار نرفته باشدوآن اسم مضاف الیه نباشد یاء در صورتی علامت جراست که قبل از آن حرف جر به کار رفته باشدو مضاف الیه باشد.
2-اسم جمع سالم مذکر: جمعهایی که با اضافه کردن (ون‌ ـ ین ) ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند یعنی در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (یاء) می گیرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
رایت المعلمین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من المعلمین (مجرور به یاء نیابی)
نکته: «ن» در جمع سالم مذکر علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف می شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون این اسمها در اعراب مانند هم به کار می روند و علامت اعرابشان یکسان است اسماء خمسه نامیده می شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم دیگری اضافه می شوندیعنی مضاف واقع می شوندو دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند. به این صورت که در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (یاء) می گیرند. مانند: جاء أبــوک (فاعل و مرفوع به واو نیابی) رأ‌یتُ أبـاک (مفعول به و منصوب به الف نیابی)
سمعت من أبیـک (مجرور به یاء نیابی)
نکته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمیر متکلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقدیری
دارند : جاء أبــی رأیت أبـــی سلمت علی أبـــی

نکته 2: دراسمهای مثنی وجمع سالم مذکرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف می باشدبه آنها اعراب به حروف گفته می شود ولی در اسمهای جمع سالم مؤنث و اسم ضمیر منصرف چون علامت اعراب حرکت می باشد به آنها اعراب به حرکت گفته می شود.



قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هایی گفته می شود که با اضافه کردن (ات) ساخته می شود. مانند: مؤمنات، تلمیذات، آیات، کلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلی دارند
یعنی در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ می گیرند. ولی در حالت نصب اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت نصب به جای فتحه، کسره می گیرند.

نکته: جمعهای سالم مؤنث هیچگاه فتحه نمی گیرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلی)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
کسره (جر ) ــــ
کسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعی یا نیابی)، رأیت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به کسره فرعی یا نیابی)
الحسنات یذهبن السیئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلی)، یذهبن (خبر جمله فعلیه محلاً مرفوع)، السیئاتِ (مفعول به و منصوب به کسره فرعی)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به کسره اصلی)
مضاف الیه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهی)
2- اسم غیر منصرف: به اسمهایی گفته می شود که هیچگاه تنوین نمی گیرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلی دارند. یعنی در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) می گیرند. ولی در حالت جر، اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت جر به جای کسره (فتحه) می گیرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
رأیتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعی «نیابی»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلی جر، فتحه، َ اعراب فرعی(نیابی)
نصب، فتحه َ

نکته: اسمهای غیر منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مریم ، زینب
2- اسم شهرها و کشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ایران، کارون
3- اسم غیر عربی (عجم) مانند: ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهایی که بروزن(افعـل، فعلی، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اکرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهای مکسری که بر وزن مفاعل و مفاعیل و شبیه آندو باشد( جمع های مکسری که حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بیش از یک حرف به کار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازین، معابد. شبیه آن، قواعد، حوادث
مفاعِیــل، مفاتیــح، محاریـب شبیـه آن، تفاسیر، تواریخ، تلامیذ
6- جمعهای مکسری که به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشیاء، اسماء، علماء، اولیاء، فضلاء.
نکته: اسمهای غیر منصرف با دو شرط در حالت جر، کسره می گیرند و اعراب اصلی دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الی مسـاجد (مجرور به فتحه نیابی «فرعی»)
ذهبتُ الی المسـاجدِ (مجرور به کسره اصلی)
ذهبتُ الی المسـاجد المدینـه. المساجد( مجرور به کسره اصلی و مضاف) المدینه (مضاف الیه و مجرور به کسره اصلی)
پیامبرانی که حرف اول اسم آنها یکی ازاین حروف باشد اسم آنها منصرف است و غیر از اینها
غیر منصرف می شوند:
شش صلمنـه (شیث، شعیب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)


قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شکل به کار برده می شود.
1- اسم مقصور: اسمی است که به الف مقصوره ( ی-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدی- الفتی- مستشفی- الدنیا- موسی و …
2- اسم منقوص: اسمی است که به یاء ساکن ماقبل مکسور (یعنی قبلش کسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِی- الباقِی- الماضِی- اللیالِی و …
3- اسم ممدود: اسمی است که به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبیاء.
4- اسم صحیح الاخر: اسمی است که به الف مقصوره و یاء ساکن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: کتاب، مدرسه، تلمیذ، فاطمه، مریم.
اعراب تقدیری: هرگاه در اسم معربی علامت اعراب ظاهر نشود یعنی نتوانیم علامت اعراب به آخر آن اضافه کنیم آن کلمه اعراب تقدیری دارد.
کلماتی که در مواردی که اعراب تقدیری دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهای مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقدیری د ارد یعنی علامت اعراب نمی پذیرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقدیری
جر
الدنیا مزرعه الآخره: الدنیا(مبتدا و تقدیراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلی)
الآخره (مضاف الیه و مجرور به کسره اصلی)
جاء الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ الفتی (مفعول به و تقدیراً منصوب)
سمت مِن الفتی (تقدیراً مجرور)
نکته: هر گاه اسم مقصور نکره و یا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ی) آن حذف می شود و به جای آن تنوین نصب ــــًــــ می گیرد.
مثال: هـدی – فتی – جاء فتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ فتی (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی) سمعتُ من فتی ( تقدیراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهای منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارند ولی در حالت نصب اعراب ظاهری و اصلی دارند یعنی در حالت نصب فتحه می گیرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقدیری
نصب اعراب ظاهری و اصلی
جاء القاضِی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ القاضِی (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلی
سمعت من القاضِی (تقدیراً مجرور)
نکته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و یا نکره باشد و در حالت رفع و جر یاء ساکن آن حذف می شود و به جای آن تنوین جر می گیرد ولی اعرابش تقدیری است. ولی در حالت نصب یاء آن حذف نمی شود و اعراب اصلی و ظاهری دارند.
معرفه نکره
القاضِی قاضٍ
الباقِی باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ قاضیاً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ من قاضٍ (تقدیراً مجرور)
3-اسمی که به ضمیر متصل متکلم وحده (ی) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر دارای اعراب تقدیری می باشند.مانند:
جاء معلمی (معلم: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
رأیت معلمی (معلم: مفعول به و تقدیراً منصوب، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمی ( معلم: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
نکته: هر گاه اسماء خمسه به ضمیر متصل متکلم وحده (ی) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقدیری دارد. مثال:
رجع ابی إلی المدینهِ : (أب: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبی : (أب: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)


قواعد درس پنجم:
صفت: کلماتی هستند که درباره ی اسم توضیح می دهند و در عربی به آنها نَعت گفته می شود.
موصوف: به اسمی گفته می شود که صفت در باره ی آن توضیح می دهد و به آن منْعوت گفته می شود.
صفت به دو شکل به کار برده می شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفیه
صفت مفرد: هر گاه صفت یک اسم باشد آن را صفت مفرد می نامیم و در چهار مورد از موصوف خود پیروی می کند.
موارد تبعیت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذکر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نکره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثنی و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلمیذاتٌ مومناتٌ : ( تلمیذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمین المومنین : ( المعلمین : موصوف، المومنین: صفت مفرد)
شجرهً‌ جمیلهً‌: (شجرهً : موصوف، جمیلهً : صفت مفرد)
نکته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد می باشد ومعنی ( که ) دارد .
انا ذلک العبد الـذی حمل معک القربه .
نکته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار می رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات فی سبیل الله .
نکته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بین دو اسم نکره قرار بگیرند صفت مفرد می باشند .
هو رجل ذ و علم
نکته 4: هر گاه موصوف جمع غیر عاقل (غیر انسان) باشد صفت برای آن مفرد مونث به کار برده می شود. اگر موصوف جمع غیر قابل صفت فقط در معرفه و نکره بودن و اعراب از او پیروی می کند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غیر عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
کُتُب مفیده: ( کتب: موصوف جمع غیر عاقل، مفیده: صفت مفرد مونث)
کلماتٌ جدیدهٌ: ( کلماتٌ : موصوف جمع غیر عاقل، جدیده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفیـه: به جمله ای گفته می شود که بعد از اسم نکره قرار می گیرد و درباره ی اسم نکره توضیح می دهد و چون جمله مبنی به شمار می رود اعراب محلی دارد و جمله وصفیه در اعراب از اسم نکره پیروی می کند.
الساعه کنْزٌ لا ینفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، کنزٌ : اسم نکره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاینفــد : صفت جمله و صفیه، محلاً‌ مرفوع)
رأیتُ تلمیذاً‌ یقرأُ‌ کتابه‌ : ( رأیت: فعل ماضی، تلمیذاً: اسم نکره- موصوف- مفعول به و منصوب،
یقرأ کتابه : صفت جمله وصفیه- محلاً منصوب)
نکته: هر گاه فعل مضارع در یک جمله بعد از فعل ماضی قرار بگیرد فعل مضارع به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود.
رأیتُ رجلاً یهْتِف بِشره : (رأیتُ:فعل ماضی، رجلاً: موصوف، یهتف بشره: صفت جمله وصفیه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف الیه: هر گاه دو اسم در کنار هم قرار بگیرند به طوری که اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد یعنی اسم اول متعلق یا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف الیه گفته
می شود. مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی و جمع سالم مذکر نمی گیرد.
نکته 1: مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی، نون جمع سالم مذکر نمی گیرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف الیه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف الیه)
نکته2: مضاف الیه همیشه مجرور می باشد. ( کل مضاف الیه مجرورٌ)
باید توجه داشت که مضاف در معرفه و نکره بودن از مضاف الیه پیروی می کند یعنی اگر مضاف الیه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف الیه نکره باشد مضاف هم نکره به شمار می رود.
کتاب تلمیذٍ ( مضاف و مضاف الیه نکره)
کتاب التلمیذِ (مضاف و مضاف الیه معرفه)
نکته3: گاهی برای یک اسم مضاف الیه و صفت و هر دو با هم به کار برده می شود که در آن صورت در فارسی اول صفت و بعد مضاف الیه قرار می گیرد ولی در عربی اول مضاف الیه و بعد صفت به کار برده می شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف الیه)
باب المدرسهِ الکبیر: ( مضاف و موصوف- مضاف الیه – صفت)


90/11/20::: 8:5 ع
نظر()
  
  

     درس ششم: اعراب فعل مضارع(1)

    فعل مضارع به غیر از صیغه های 6 و 12 در بقیه صیغه ها معرب است .یعنی اعراب(حرکت حرف آخر) آن تغییر میکند.

    بر همین اساس فعل مضارع به سه صورت مضارع مرفوع - مضارع منصوب و مضارع مجزوم دیده میشود.

     مضارع مرفوع : فعل مضارعی که ضمه آخر فعل یا نون اعراب آن ثابت باشدوحذف یا به چیز دیگری تبدیل نشده باشد.    مثال: یجمعُ - یشبعانِ - یهاجمون َ - تکتبین َ - یذهبن َ- یَجِدُ

    مضارع منصوب: فعل مضارعی که یکی از حروف نصب بر سرآن اضافه شده باشد. باآمدن حرف نصب اعراب فعل دچار تغییر میشود. به اینصورت       که اگر فعل ما در انتها ضمه داشته باشد به فتحه تبدیل میشود و اگر  نون اعراب داشته باشد نون آن حذف میگردد. ( بجز صیغه های 6 و 12 )

    

 حروف نصب عبارتند از : اَن(که) کَی(تا اینکه) لِ (تا) حتی(تا اینکه) اِذَن(در این هنگام) لَن( منفی کننده-هرگز)مثال: اَن یجمعَ _  حتی تأخذَ _ کی تتقدمی _ لِتَأکُلوا

    حروف نصب علاوه بر ظاهر فعل  در معنی فعل هم تغییر ایجاد می کنند . به دو نمونه توجه نمایید:

   ادوات نصب (ان_کی_حتی_ل)معنی فعل مضارع را به مضارع التزامی تبدیل می کنند:  تطلب:طلب میکنی /لِتطلبَ :تا طلب کنی

  نخافُ : می ترسیم / اَن نخافَ : که بترسیم        نَرحِلُ : کوچ می کنیم / اَن نَرحِلَ : که کوچ کنیم

  حرف «لن» معنی فعل مضارع را به مستقبل منفی تبدیل می کند:  لن یعملَ : انجام نخواهد داد       

 لن تنالوا : نخواهید رسید

 

      درس هفتم:اعراب فعل مضارع (2)

   مضارع مجزوم: هر گاه یکی از حروف جزم بر سر فعل مضارع بیاید اعراب فعل مضارع دچار تغییر می گردد. اگر ضمه داشته باشد به ساکن تبدیل می شود و اگر نون اعراب داشته باشد حذف میگردد.( بجز صیغه های 6 و12) 

  حروف جزم :

    1- «لم» معنی فعل مضارع را به ماضی ساده منفی تبدیل میکند:  تؤمنون:ایمان می آورید  / لم تؤمنوا : ایمان نیاوردید 

    2 - «لمّا»   //        //          //           ماضی نقلی منفی    //      //   :     یُهمِلون : کوتاهی می کنند/ لمّا یهملوا : کوتاهی نکرده اند

   3- لام امر: برای ساختن فعل امر از صیغه های غایب و متکلم استفاده می شود و معنی فعل را به مضارع التزامیِ همراه «باید» تغییر می دهد.یعبدونَ : عبادت می کنند /   لِیعبدوا : باید عبادت کنند                   نساعدُ :یاری می کنیم  /  لِنساعد: باید یاری کنیم

    4- لای نهی: بیشتر بر سر صیغه های مخاطب می آید و معنی نهی می دهد.  لا تحزن : ناراحت نباش          لا تنظروا : نگاه نکنید

     حروف شرط:ِان(اگر) مَن(هرکس) ما(هرچه)   حروف شرط اگر در جمله بیایند دو فعل را مجزوم می کنند که به فعل اول فعل شرط و به فعل دوم

    جواب شرط گفته می شود.         ما تقولوا فی صدورکم اَعلَم

   حروف شرط بر سر فعل ماضی هم می آیند که در اینصورت اعراب آنها محلاً مجزوم خواهد بود.               مَن سَکَت َسَلِم َ

   اگر فعل شرط و جواب شرط ماضی باشند میتوانند بصورت مضارع ترجمه شوند.                                     هر کس که ساکت باشد سالم بماند.

   

   درس هشتم: معلوم و مجهول

   جمله معلوم به جمله ای گفته می شود که فاعل آن مشخص باشد : 

ضَرَبَ زَیدٌ عَمراً  زید عمر را زد   ( زید فاعل است)

     جمله مجهول جمله ای است که فاعل آن مشخص نیست.              

  یُطرَقُ البابُ               در کوبیده شد   (فاعل؟)  

    روش تبدیل جمله معلوم به مجهول:

  1- حذف فاعل از جمله   2- قرار دادن مفعول به جای فاعل و تغییر حرکات آن از فتحه به ضمه

   3- تغییر حرکات فعل . اگر فعل ماضی باشد حرکت حرف ماقبل آخر را به کسره و حرکتهای غیر ساکن ماقبل را به ضمه تغییر میدهیم.

      َضرَبَ > ضُرِبَ                       اِستَخرَجَ> اُستُخرِجَ                     تَعَلَّمَ >تُعُلِّمَ                زَلزَلَ > زُلزِلَ

    و اگر فعل مضارع باشد حرکت حرف ماقبل آخر را به فتحه و حرکت حرف مضارعه را به ضمه تغییر می دهیم.

       یَفتَخِرُ > یُفتَخَرُ            یُهاجِمُ> یُهاجَمُ                    تَقتُلُ > تُقتَلُ                 یَسأَََلُ> یُسأَل

     چند نکته:

      1-در تعیین حرف ما قبل آخر، ضمایری که به فعل متصل هستند را محاسبه نمی کنیم :  حسبتم (س)   یجادلون (د)

     2- فقط از افعال متعدی میتوان مجهول ساخت و از افعال لازم نمی توان.     جاء  جلس  ذهب  دخل  سافر (لازم)       کشف  صنع  رأی(متعدی)

    3- فعل معلوم از نظر جنس و عدد با فاعل خود و فعل مجهول با نایب فاعل خود مطابقت دارد.    أَکرَمَ علیٌ فاطمهَ       اُکرِمَت فاطمهُ

   4-   نایب فاعل به سه صورت در جمله می آید: 1- اسم ظاهر : یعنی یک اسم کامل مرفوع که پس از فعل مجهول بیاید:

     بُنِیَ مسجدٌ فی مدینه - لا یُغلَقُ بابُه    2- ضمیر بارز :یعنی ضمیری که به فعل مجهول متصل باشد : مُلِئنا - حُرِمتُ -یُترَکوا - یُفتَنونَ

    3- ضمیر مستتر : در ماضی صیغه های 4و1  و در مضارع صیغه های 14و13و7و4و1      لم یُشاهد - رُمِیَ - حُذِفَت - تُحَرَّک - اُستُشهِدَ

  4- در ترجمه فعل مجهول به فارسی از فعل (شدن) استفاده می کنیم.  بَنَی (ساخت) بُنِی(ساخته شد) / یَعرِفُ (می شناسد ) یُعرَف(شناخته  می شود)

 

   درس نهم : نواسخ (1)  افعال ناقصه

   افعال ناقصه کلماتی هستند که بر سر مبتدا و خبر می آیند و اعراب خبر را از مرفوع به منصوب تغییر می دهند  اما اعراب مبتدا مرفوع میماند .     در این حالت به مبتدا میگوییم اسم افعال ناقصه و به خبر میگوییم خبر افعال ناقصه . افعال ناقصه عبارتند از : کانَ (بود) صارَ (شد - گردید)  لَیسَ (نیست) اَصبَحَ ( شد -گردید) مادامَ (تا زمانیکه)  این افعال ممکن است که بصورت مضارع بیایند : یَکونُ -یَصِیرُ-یُصبِحُ

   اسم افعال ناقصه به سه صورت می آید. 

 اسم ظاهر : کانت الغابهُ جمیلهً / 

 ضمیر بارز : هؤلاءِ اصبحوا ائمهً لِلاخرینَ ( ضمیر واو)

  ضمیر مستتر : کانَ دَؤوباً فی اعمالِهِ ( ضمیر مستتر هو).

   خبر افعال ناقصه به چهار صورت می آید.

1- مفرد : کان اللهُ حکیماً      2-جمله اسمیه: کان التلمیذُ لباسَه نظیفٌ

   3- جمله فعلیه: کان علیٌ یذهبُ           4- جار و مجرور : لیس علیٌ فی البیت ِ

   اگر خبر افعال ناقصه بصورت جارومجرور باشد خبر افعال ناقصه قبل از اسم آن می آید.   ما کان فی بیته مصباح ٌ      لیس للفرارِ مجالٌ

  افعال ناقصه از نظر جنس تابع اسم خود است :  اصبحَ علیٌ مریضاً  فَاَصبحَت فاطمهُ حزیناً.

  نکته ترجمه : کان + فعل ماضی = ماضی بعید فارسی      کَتَبَ= نوشت    کان کَتَبَ(کانَ قَد کَتَبَ)=نوشته بود کان + فعل مضارع= ماضی استمراری فارسی    یَکتُبُ=می نویسد   کانَ یَکتُبُ = می نوشت

 

   درس دهم : نواسخ(2) حروف مشبهه بالفعل-لای نفی جنس    

 حروف مشبهه بالفعل کلماتی هستند که بر سر مبتدا و خبر می آیند و اعراب مبتدا را از مرفوع به منصوب تغییر می دهند اما اعراب خبر مرفوع میماند. در اینصورت مبتدا میشود اسم حروف مشبهه منصوب و خبر میشود خبر حروف مشبهه مرفوع.       

  حروف مشبهه عبارتند از : اِنَّ(همانا) اَنَّ(که) لَیتَ (ای کاش) لَعَلَّ (شاید ) لکِنَّ (اما)  کَأَنَّ ( مثل اینکه)

  اسم حروف مشبهه به دو صورت می آید: 1- اسم ظاهر : لیت الانسانَ یدرک هذا الجمال  2- ضمیر بارز : اِنَّهُ-اَنَّها-لیتَنا - لعلَّکُم - لکِنَّکَ -کَأَنَّکِ

  خبر حروف مشبهه مانند افعال ناقصه به چهار صورت می آید.

   اگر حرف«ما» به حروف مشبهه متصل شده باشد آنها را از عمل(منصوب کردن) می اندازد به همین دلیل به آن «مای کافّه»(بازدارنده) میگویند.

    لای نفی جنس نیز مانند حروف مشبهه بر سر مبتدا و خبر می آید واسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند.

   لای نفی جنس معنی «هیچ»میدهد.  لا بلیهَ اَصعَبُ مِن الجَهلِ    هیچ بلایی دشوارتر از نادانی نیست.

  اسم لای نفی جنس «ال» و «تنوین» نمیگیرد.   لا الجاهلَ فی الصف (غ)     لا جاهلاً فی الصف (غ)

  لای نهی و لای نفی بر سر فعل می آیند اما لای نفی جنس برسر اسم .

   این مختصردرحدبضاعت اندک علمی اینجانب تهیه شده وهردبیری ممکن است مطالب کمتر یا بیشتری رامهم بداند.

 


90/10/16::: 8:33 ع
نظر()
  
  
 

فعل معتل و صحیح

فعلی که یکی از حروف اصلی آن حرف علّه ( و ، الف ، ی ) باشد معتل و در مقابل فعلی که در ریشه آن حرف عله نباشد صحیح نامیده می شود .

انواع صحیح

 
 

1 ) مهموز : فعلی است که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد .

مانند : مهموز الفاء : أخذَ       مهموز العین : سألَ       مهموز اللام : قَرأ 

2 ) مضاعف : فعلی است که در ریشه خود دو حرف هم جنس داشته باشد .

مانند : فـکَّ         فـرَّ        وسوَسَ        زَلزلَ

3 ) سالم : به فعلی گفته می شود که نه مهموز و نه مضاعف و نه معتل باشد . مانند :  کتبَ ، نَصرَ


 

انواع معتلّ


 

1 ) مثال : فعلی است که اوّلین حرف اصلی آن عله باشد ( واوی : وَصَلَ ، وقفَ         یائی : یَئِسَ ، یَـقنَ )

2 ) أجوف : فعلی است که دوّمین حرف اصلی آن عله باشد ( واوی : قوَلَ ، فَوَزَ         یائی : سیَرَ ، بَیعَ )

3 ) ناقص : فعلی است که سوّمین حرف اصلی آن عله باشد  ( واوی : دَعوَ ، تلَوَ        یائی : هدَیَ ، شَفیَ )

4 ) لَفیف : فعلی است که دو حرف از حروف اصلی آن عله باشد . اگر حرف اوّل و سوّم عله بود لفیف مفروق ( وَلی ، وَقی ) و اگر حرف دوم و سوم عله باشد لفیف مقرون نامیده می شود ( سَویَ ، شَویَ )

 

ادامه مطلب...

  
  

فعل ثلاثی دو نوع است:

 1- ثلاثی مجرّد                  2- ثلاثی مزید

اغلب فعل هایی که در دوره راهنمایی با آن آشنا شده اید ثلاثی مجرّد بودند.

سَمِعوا، رَفَعْنا، یلعَبانِ، تحکُمُ، تَصبِرونَ، حَمَلَتْ، اُکْتُبوا 

ثُلاثی مجرّد به فعلی  می گویند که اوّلین صیغه فعل ماضیِ آن از سه حرف تشکیل می شود. مثلاً این فعلها ثلاثی مجرّد هستند (سَمِعوا، رَفَعْنا، یَلعَبانَ، تَحکُمُ، تَصبِرونَ، حَمَلْتَ، اُکتُبوا) اوّلین صیغه ماضیِ این فعلها به ترتیب عبارتند از( سَمِعَ،رَفَعَ، لَعِبَ، حَکَمَ، صَبَرَ، حَمِلَ، کَتَبَ) می بینیم همه این فعل ها سه حرفی اند.

سَمِعوا - رَفَعْنا- یَلعَبانِ- تَحْکُمُ- تَصْبِرونَ- حَمَلَتْ- اُکْتُبوا

سَمِعَ -  رَفَعَ  - لَعِبَ  - حَکَمَ -  صَبَرَ  -   حَمَلَ-   کَتَبَ

 ثلاثی مزید 

فعل ثلاثی مزید به فعلی گفته می شود که اولین صیغه ماضی آن بیشتر از سه حرف باشد.

أخْرَجْنا- تُعَلِّمونَ- هاجَرْتُم- إجْلَسْتَ- قَدَّمْنا- سافَروا

به این 6 فعل توجّه  کنید: اوّلین صیغه ماضی این فعل ها عبارتند از:

 أخْرَجَ  - عَلَّمَ-   هاجَرَ-     أجْلَسَ-  قَدَّمَ -  سافَرَ 

                               عَلَلمَ                           قَددَمَ

می بینید که به اولین صیغه ماضی هر یک از این فعل ها حرفی اضافه شده است.

فعل ثلاثی مزید به فعلی گفته می شود که اولین صیغه ماضی آن بیشتر از سه حرف باشد.

 بنا براین به این فعلها فعل های ثلاثی مزید گفته می شود.

برای تشخیص مجرّد از مزید به اولین صیغه ماضیِ آن فعل مراجعه می کنیم.

هر کدام از فعلهای ثلاثی مزید، دری از نظر معنی بر روی ما می گشاید؛ به هر گروه از  این افعال یک باب می گویند و فعلهای ثلاثی مزید دارای هشت باب مشهور هستند که ما در درس دوم با سه باب از بابهای ثلاثی مزید آشنا می شویم. شما می توانید این بابها را در جدول زیر مشاهده کنید:

باب

وزن ماضی

وزن مضارع

وزن امر

إفعال

أفْعَلَ

یُفْعِلُ

أفْعِلْ

تَفعیل

فَعَّلَ

یُفَعِّلُ

فَعِّلْ

مُفاعَلَة

فاعَلَ

یُفاعِلُ

فاعِلْ

دانش آموزان عزیز، شما اکنون می توانید مثالهایی را در باب های گفته شده ملاحظه کنید. به معنی کلمه ها نیز دقّت کنید.

 مثال برای ثلاثی مزید باب «إفعال» 

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

أجْلَسَ: نشاند

یُجْلِسُ : می نشاند

إجلاس: نشاندن

أجْلِسْ: بنشان

ثلاثی مجرّد، فعل بالاعبارت است از:

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

جَلَسَ: نشست

یَجْلِسُ: می نشیند

جُلوس: نشستن

اِجْلِسْ: بنشین

مثال برای ثلاثی مزید باب «تفعیل »:

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

نَزَّلَ: پایین آورد

یُنَزِّلُ: پایین

می آورد

تَنْزیل: پایین آوردن

نَزِّلْ: پایین بیاور

ثلاثی مجرّد فعل بالا عبارت است از:

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

نَزَلَ: پایین آمد

یَنْزِلُ: پایین می آید

نُزول: پایین آمدن

اِنْزِلْ: پایین بیا

 مثال برای ثلاثی مزید باب «مفاعلة» 

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

جالَسَ: همنشینی کرد

یُجالِسُ: همنشینی می کند

مُجالَسَة: همنشینی

جالِسْ: همنشینی کن

ثلاثی مجرّد فعلِ بالا را کمی جلوتر خواندیم. گاهی مصدر این باب بر وزن «فِعال» است.

مثال: جاهَدَ، یُجاهِدُ: مُجاهَدَة (جِهاد) - دافَعَ، یُدافِعُ، مُدافَعَة (دِفاع)

 

(مضارع)                                               (امر)

تُنَزِّلُ:             پایین می آوری                    نَزِّلْ:                پایین بیاور.

تُعلِّمینَ:           یاد می دهی.                       عَلِّمى :            یاد بده.

تُجالِسونَ:        همنشینی می کنید.                          جالِسوا:             همنشینی کنید.

تُجاهِدانِ:        جهاد می کنید.                     جاهِدا:             جهاد کنید.

تُکْرِمُ:            احترام می گذاری.                أکْرِمْ:             احترام بگذار.

تُخْرِجْنَ:         خارج می کنید.                    أخْرِجْنَ:       خارج کنید.

 

معلم: نکته، همزه باب إفعال در فعل امر، همیشه مفتوح « أ» است. مثال:

 تُحْسِنُ: (نیکی می کنی)                              أحْسِنْ: (نیکی کن)

تُدْخِلانِ: (داخل می کنید)                           أدْخِلا: (داخل کنید)

 

(سماعی - قیاسی)

ماضی، مضارع و مصدر در ثلاثی مجرّد «سماعی» هستند. سماعی یعنی شنیداری. یعنی از قبل باید آنها را شنیده باشیم. به مصدر این فعل ها دقّت کنیم.

حَفِظَ         حِفْظ                           قَرَأ              قِراءَة            

جَلَسَ        جُلوس                        عَرَفَ       عِرفان

امّا ماضی، مضارع  و مصدر در ثلاثی مزید «قیاسی» هستند؛ یعنی اگر یک مورد را بلد باشیم بقیه فعلها و مصدرها را با مقایسه کردن می سازیم.

فعل هایی که در یکی از بابهای افعال و تفعیل به کار می روند؛ اغلب به صورت متعدّی ترجمه می شوند. یعنی نیاز به مفعول دارند. مانند:

 

نَزَلَ : نازل شد أنزَلَ و نَزَّلَ: نازل کرد.

 

 


91/9/2::: 12:38 ع
نظر()
  
  

در این درس می خواهیم با پنج باب دیگر از هشت باب ثُلاثی مزیدآشنا شویم.

پنج باب ثلاثی مزید

(با حفظ کردن این جدول بیشتر قواعدِ درسِ سوم را به راحتی یاد می گیرید)

باب

وزن ماضی

وزن مضارع

وزن مصدر

وزن امر

تَفَعُّل

تَفَعَّلَ

یَتَفَعَّلُ

تَفَعُّل

تَفَعَّلْ

تَفاعُل

تَفاعَلَ

یَتَفاعَلُ

تَفاعُل

تَفاعَلْ

اِفتِعال

اِفْتَعَلَ

یَفْتَعِلُ

اِفتَعال

اِفتَعِلْ

اِنفِعال

اِنفَعَلَ

یَنفَعِلُ

اِنفِعال

اِنفَعِلْ

اِستِفعال

اِستَفْعَلَ

یَستَفْعِلُ

اِستِفعال

اِسْتَفْعِلْ

مثال برای این 5 باب :

ماضی

مضارع

مصدر

امر مخاطب

تَقَدَّمَ:پیشرفت کرد

یتَقَدَّمُ:پیشرفت می کند

تَقَدُّم:پیشرفت کردن

تَقَدَّمْ:پیشرفت کن

تَظاهَرَ: وانمود کرد

یَتَظاهَرُ:وانمود

می کند

تَظاهُر:وانمودکردن

تَظاهَرْ:وانمود کن

اِشتَرَکَ: شرکت کرد

یَشْتَرِکُ: شرکت می کند

اِشتِراک: شرکت کردن

اِشتَرِکْ:   شرکت کن

اِسْتَعْلَمَ: خواست بداند

یَستَعْلِمُ: می خواهد بداند

اِستِعلام: طلب دانستن

اِستَعْلِمْ:   بخواه که بدانی

اِنْهَدَمَ:   نابود شد

یَنْهَدِمُ:نابود می شود

اِنهِدام:نابود شدن

اِنْهَدِمْ: نابود شو

 

ماضی، مضارع، مصدر و امر مخاطب باب تَفَعُّل از حروف اصلی « ع ل م» کدام است؟

 

تَعْلَمَ، یتَعَلَّمُ، تعلیم، تَعَلَّمْ

 

 

 

عَلَّمَ، یُعَلِّمُ، تَعَلُّم، عَلِّمْ

 

 

 

تَعَلَّمَ، یَتَعَلَّمُ، تَعَلُّم، تَعَلَّمْ

   

نکته ها:

نکته 1: در ترجمه به فارسی فعلهای باب «تَفاعُل» مفعول وجود ندارد.

تَظاهَرَ   النّاسُ  فِى  الشوارع .            مردم در خیابانها تظاهرات کردند.

فعل      فاعل  جار و مجرور

 

ترجمه ی صحیح کدام است؟ «تَمارَضَ الطِّفلُ.»

 

کودک تظاهر به بیماری کرد.

 

 

 

بچّه را مریض کردند.

 

 

نکته 2: گاهی در ترجمه فعلهای باب تَفاعُل و مُفاعَلَة حرف «با»  می آید.

جوادٌ تَعارَکَ صَدیقَهُ : جواد با دوستش دعوا کرد.

أخـى یُجالِسُ الأبرارَ: برادرم با  نیکان همنشینی می کند.

نکته3: فعلهای باب انفعال فعل لازم هستند یعنی مفعول ندارند.

 اِنهَدَمَ   البیتُ . خانه ویران شد.

فعل      فاعل

نکته 4: فعلهای باب اِفتِعال و تَفَعُّل لازم هستند؛ امّا گاهی هم متعدّی می باشند.

(لازم یعنی بدون مفعول معنی اش کامل است؛ ولی متعدّی احتیاج به مفعول دارد.)

تَفَتَّحَ الوردُ: گل باز شد.

نحنُ نَفْتَخِرُ بالرازى: ما به رازی افتخار می کنیم.

نکته 5: فعلهای باب استفعال بیشتر اوقات متعدّی هستند یعنی  مفعول لازم دارند.        

نستخرجُ       النفطَ    من باطنِ      الأرض.

فعل و فاعل   مفعول   جار و مجرور

  نفت را از درون زمین  استخراج می کنیم.

 

 

 


91/7/6::: 10:27 ص
نظر()
  
  

قواعد درس چهارم

در درس چهارم با اسم جامد و مشتق آشنا می شویم.

 اسم جامد

  اسم مشتق

اسم جامد از کلمه ی دیگری گرفته نشده است.

این اسم ها جامد هستند: قلم، سحاب ( ابر )، جَبَل ( کوه )، بَحر ( دریا )

اسم مشتق از کلمه ی دیگری گرفته شده است. این اسم ها مشتق هستند. این اسم ها از فعل «عَلِمَ» مشتق شده اند.          ( عالِم، معلوم، عَلیم، علّامه، أعلَم، معلِّم، متعلِّم.)

 

 اسم فاعل   اسم مفعول  اسم زمان   اسم مکان   اسم تفضیل اسم مبالغه  صفت مشبهه

در این کتاب با هفت اسم مشتق آشنا می شویم. اسم فاعل و اسم مفعول را در همین درس و اسم مکان و زمان، اسم مبالغه، صفت مشبّهه و اسم تفضیل را در درس پنجم خواهیم خواند.

اسم فاعل در فعلهای ثُلاثی مجرّد بر وزن فاعل و اسم مفعول بر وزن  مفعول می آید.

اسم فاعل «انجام دهنده کار» معنی می دهد و اسم مفعول بر عکس است یعنی کار بر آن انجام می شود.

اسم فاعل

به نحوه ساخته شدنِ اسم فاعل از چند فعل ثلاثی مجرد دقّت کنید:

کَتَبَ       ک ت ب              ک ا تِ ب            کاتِب

نَصَرَ       ن ص ر               ن ا صِ ر                         ناصِر

حَکَمَ      ح ک م                ح ا کِ م              حاکِم

صَنَعَ       ص ن ع              ص ا نِ ع             صانِع

اسم مفعول         

به نحوه ساخته شدن اسم مفعول از چند فعل ثلاثی مجرد دقّت کنید:

 

فَتَحَ        ف ت ح              مَ ف ت و ح          مَفتوح

حَمِدَ       ح م د                 مَ ح م و د             مَحمود

عَبَدَ        ع ب د                مَ ع ب و د           مَعبود

ضَرَبَ     ض ر ب              مَ ض ر و ب         مَضروب

اسم فاعل در فعلهای ثلاثی مزید از فعل مضارع ساخته می شود. حرفِ مضارعه (یـ ) را بر می داریم  و به  جای آن ( مُـ ) می آوریم.  سپس یک حرف مانده به آخر، کسره می گیرد. مثال:

یُعَلِّمُ                   مُعلِّم                                           یُصلِحُ                  مُصلِح

یُجاهِدُ                 مُجاهِد                 یَنتَظِرُ      مُنتَظِر

اسم مفعول در فعلهای ثلاثی مزید به همان روشِ اسم فاعل ساخته می شود ولی یک حرف مانده به آخر، فتحه می گیرد. مثال:

یَنتَظِرُ                  مُنتظَر                                          یُقَلِّدُ                    مُقَلَّد

یُرْسِلُ                  مُرْسَل                                         یَعتَمِدُ                  مُعتَمَد

 


91/6/12::: 8:53 ع
نظر()
  
  

قواعد درس پنجم

در  درس پنجم با پنج نوع دیگر از انواع اسم مشتق آشنا می شویم.

 

اسم مکان

 اسم زمان

 

اسم مکان و زمان بر وزن مَفعَل یا مَفعِل می آیند.

مَفْعَل

 مَفْعِل

و همان طور که از نامشان پیداست بر زمان و مکان دلالت می کنند.

به نحوه ساختن اسم مکان و زمان دقّت کنید:

کَتَبَ                    کتب                    مَکْتَب

سَجَدَ                   سجد                   مَسْجِد

عَبَدَ                    عبد                    مَعْبَد

نَزَلَ                    نزل                    مَنْزِل

غَرُبَ                  غرب                  مَغْرِب

لَعِبَ                    لعب                    مَلْعَب

 

دو نکته:

 نکته 1: در زبان فارسی غالباً اسم مکان و زمان فقط مفهوم مکانی دارند امّا در عربی، هم مفهوم مکانی و هم مفهوم زمانی دارند.

نکته 2: (نکته خارج از کتاب درسی) کلماتی مانند: مدرسة، مزرعة نیز اسم مکان هستند و « ة » در آخر  آنها به معنی کثرت (بسیاری) است.

مدرسة: جایی که در آن بسیار درس می خوانند.

 صفت مشبّهه

می توان گفت صفت مشبهه همان صفت ساده در فارسی است. مثال:

جَمیل: زیبا                        قَبیح: زشت                        خَشِن: زبر             عَطْشان: تشنه

صَعْب: سخت                      کَسِل: تنبل             شریف: شریف                     عَذْب: گوارا

وزنهای مشهور صفت مشبّهه عبارتند از:

 فَعیل: شریف                                فَعِل: خَشِن             

فَعْل: سَهْل                فَعْلان: عَطْشان

اسم مبالغه

اسم مبالغه دو وزن مشهور دارد، که عبارتند از:

 فَعّال    فَعّالة

اسم مبالغه بر بسیاریِ صفت دلالت دارد. مثلاً:

صبّار: یعنی کسی که خیلی صبر می کند.

علّامة: کسی که خیلی می داند.

به نحوه ساختنِ اسم مبالغه توجّه  کنید:

عَلِمَ            عـ لـ م          عـَ لّـ ا مـ ة           عَلّامة

غَفَرَ             غـ فـ ر         غـَ فّـ ا ر                  غَفّار

أمَرَ               أ مـ ر             أمّـ ا ر ة              أمّارة

صَبَرَ             صـ بـ ر            صَـ بّـ ا ر               صَبّار

اسم تفضیل

اسم تفضیل : معادلِ صفت برتر و برترین در فارسی است. به عبارت دیگر صفتهایی که دارای «تر» و «ترین» هستند معادل اسم تفضیل هستند. اسم تفضیل  بر وزن أفعل است و برای مؤنّث گاهی بر وزن فُعلَی می آید.

 

                                                    بر وزن « أفعَل»

            اسم تفضیل:

                                                    بر وزن «فُعلَی»

 

به نحوه ساختن اسم تفضیل توجّه  کنید:

حَسُنَ                  أحْسَن ، حُسْنَی       کَبُرَ                     أکْبَر ، کُبْرَی

صَغُرَ                   أصْغَر ، صُغرَی         

به ترجمه اسم تفضیل نیز دقّت کنید:

کَبیر: بزرگ                        أکبَر، کُبرَی:     بزرگ تر، بزرگ ترین

صَغیر:کوچک                      أصغَر، صُغرَی:  کوچک تر،کوچک ترین

نکته 1: در ترجمه اسم های مبالغه از لفظ «بسیار» استفاده می کنیم.

(صَبّار: بسیار بردبار  غَفّار: بسیار آمرزنده) 

 نکته 2: گاهی اسم تفضیل ( بدون ال) شبیه فعل ماضی باب إفعال می شود. در چنین موردی باید به معنی جمله دقّت کنیم.

صادقٌ أحسَنُ التلامیذ: صادق  بهترین دانش آموزان است.

صادقٌ أحسَنَ بِأصدِقائِهِ: صادق به دوستانش  نیکی کرد.

نکته 3: اسم تفضیل، دو معنی «تر» و « ترین» دارد. امّا اگر بعد از آن «مِن» بیاید، به صورت «تر» ترجمه می شود.

البحرُ أکبرُ مِنَ النَّهر: دریا بزرگتر از رودخانه است.

اگر بعد از اسم تفضیل حرف « مِن» نیاید، معمولاً به صورت «ترین» ترجمه می شود.

أحسنُ طالبٍ: بهترین دانش آموز.

نکته 4: نکته خارج از کتاب درسی : هر گاه دو طرف مقایسه مؤنّث باشند از « أفعل» برای بیان برتری استفاده می شود نه فُعلَی. مثال:

(فاطمةُ أکبرُ مِن زهراء): فاطمه بزرگ تر از زهرا است.

در چنین ترکیب ها یی نیز از وزن «أفعل» استفاده می شود.

أحسَنُ شَرِکةٍ فِى العالَم: بهترین شرکتِ جهان

 


  
  

در درس ششم با چهار نوع ضمیر آشنا می شویم.

ضمایر منفصل  مرفوع

ضمایر منفصل منصوب

ضمایر متصل به سه قسم کلمه (ضمایر متصل منصوب یا مجرور)

ضمایر متصل مرفوعی

1- هوَ             او

إیّاهُ              او را

ـهُ،ـهِ             ـَشَ

الف (ا)

2-هُما        آن دو

إیّاهُما          آن دو را

ـهُما ،ـهِما       ـِشان

واو ( و )

3-هُم          آنان

إیّاهُم            آنان را

ـهُم، ـهِم         ـِشان

نون (ن )

4- هىَ            او

إیّاها             او را

ـها                ـَش

تَ

5-هُما        آن دو

إیّاهُما          آن دو را

ـهُما، ـهِما       ـِشان

تُما

6-هُنَّ          آنان

إیّاهُنَّ           آنان را

ـهُنَّ، ـهِنَّ       ـِشان

تُم

7- أنتَ           تو

إیّاکَ             تو را

ـکَ               ـَت

تِ

8- أنتما  شما دو تا

إیّاکُما        شما دوتا را

ـکُما             ـِتان

تُما

9- أنتم          شما

إیّاکُم            شما را

ـکُم              ـِتان

تُن َ

10- أنتِ        تو

إیّاکِ             تو را

ـکِ              ـَت

تُ

11- أنتما شما دو تا

إیّاکُما        شما دوتا را

ـکُما            ـِتان

نا

12- أنتنَّ        شما

إیّاکُنَّ           شما را

ـکُنَّ            ـِتان

ی

13- أنا         من

إیّاىَ            مرا

ـى              ـَم

 

14- نَحنُ      ما

إیّانا             ما را

ـنا              ـِمان

 

 

نکته ها

(شاهَدْتُک        عَلَیکَ   أخوکَ)

?نکته  1: ترجمه ی ضمایر متصل به سه قسم کلمه یا( ضمیر متصل نصب و جر) را می توان

 با ترجمه ی ضمایر منفصل یکی دانست. این ضمایر به هر سه نوع کلمه متّصل می شوند. مثال:

شاَهَدتُ + ـکَ = شاهَدتُکَ: تو را دیدم

عَلَی + ـکَ     = عَلَیکَ :    بر تو

أخو + ـکَ     = أخوکَ :   برادر تو 

ـهُ       ـهِ               

ـهُما    ـهِما

ـهُم     ـهِم

ـهُنَّ     ـهِنَّ

نکته2: هر گاه ضمایری مانند إیّاک در اوّل جمله بیایند؛

ترجمه فارسی را با «فقط» یا «تنها»  شروع    می کنیم. 

? إیاکَ نعبُدُ? : فقط تو را می پرستیم. یا تنها تو را می پرستیم.

نکته3: ضمایرمتصل منصوبی ومجروری هرگاه این ضمایر به فعل متصل شوند

منصوبی ومفعول محلا منصوب میباشند   ضَرَبَه   یضربونَه

وهرگاه این ضمایر به اسم وحرف متصل شوند مجروری هستند

به اسم نقش مضاف الیه دارند وبه حرف مجرور به حرف جر میباشند     کتابَه           فیه

نکته5: ضمیر  ی هرگاه این ضمیر به فعل متصل شود باید قبل از آن حرف نون (ن) بیاید

ضَرَب+ی= ضَرَبنی

نکته6:ضمیر  (نا) این ضمیر هم درضمایر متصل مرفوعی است

وهم منصوبی مجروری است برای شناخت آن باید به قبل آن نگاه کنیم

 اگر ساکن بود مرفوعی وفاعل است و اگرقبل آن متحرک باشد مصوبی ومفعول به است

ضَرَبºنا           ضَرَبَنا    اولی مرفوعی ودومی منصوبی است

 

ضمایر متصل فاعلی

ضمایر متّصل فاعلی چسبیده به فعل ماضی، مضارع و امر است؛ البتّه بعضی فعل ها ضمیر متّصل فاعلی ندارند بلکه ضمیر مستتر (یعنی پنهان ) دارند.

ضمایر متّصل فاعلی عبارتند از :

 ( ا، و، نَ، تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنَّ، تُ، نا، ى )

برای اینکه بهتر ضمایر متّصل فاعلی را بشناسیم و از طرفی بدانیم کدام فعل ها ضمیر متّصل فاعلی  ندارند بلکه ضمیر مستتر دارند؛ به جدول زیر توجّه  کنید:

ماضی

مضارع

امر

فَعَلَ    ضمیر مستتر هوَ

یفعَلُ      ضمیر مستتر هو

 

فَعَلـا             ا

یفعَلـانِ              ا

 

فَعَلوا            و

یفعلونَ              و

 

فَعَلَتْ  ضمیر مستتر هىَ

تَفعلُ     ضمیر مستتر هىَ

 

فَعَلَتا           ا

تَفعلـانِ               ا

 

فَعَلْنَ           نَ

یفعَلْنَ               نَ

 

فَعَلْتَ          تَ

تَفعَلُ     ضمیر مستتر أنتَ

اِفعلْ    ضمیر مستتر أنتَ

فَعَلْتُما          تُما

تَفعلـانِ              ا

اِفعَلـا              ا

فَعَلْتُم           تُم

تَفعَلونَ             و

اِفعَلوا              و

فَعَلْتِ           تِ

تَفعلیـنَ              ى

اِفعَلى              ى

فَعَلْتُما           تُما

تَفعلـانِ              ا

اِفعلـا               ا    

فَعَلْتُنَّ           تُن

تَفعَلْنَ              نَ

اِفعلْنَ             نَ

فَعَلْتُ           تُ

أفعَلُ       ضمیر مستتر أنا

 

فَعَلْنا            نا

نَفعَلُ     ضمیر مستتر نحن

 

 

خوب است بدانیم، فعل مضارع ( در حالتی که حروفی مانند لای نهی قبل از آن نباشند) مرفوع است یعنی آخرش  یا ُ دارد مانند یفعلُ، تفعلُ، أفعلُ، نفعلُ  و یا « نون عِوَض رفع» دارد. (یعنی نونی که به جای ُ آمده ) مانند: یفعلانِ، یفعلونَ، تفعلانِ، تفعلینَ، تفعلونَ.

امّا نون، در صیغه های جمع مؤنّث ( یعنی  صیغه های شماره 6 و 12) نون فاعلی است نه نون عوض رفع. به همین سبب هنگام ساختن فعل امر و نهی نون جمع مؤنّث حذف نمی شود.

نون وِقایة

هنگام اتصالِ فعل به ضمیرِ «ى» برای آسانی تلفّظ، حرفِ نونی میانِ فعل و  ضمیر «ى» می آید که به آن نون وقایه می گویند. مثال:

 

ضَرَبَ  + ى = ضَرَبَنـى : مرا زد           عَلَّمَ + ى = عَلَّمَنـى: به من یاد داد.

اِسألوا + ى = اِسألونـى: از من بپرسید.   یعْرِفُ + ى = یعْرفُنـى: مرا می شناسد.

 

توجّه :

توجّه  کنیم کلمه را با دقّت بخوانیم وگرنه دچار خطا می شویم. مثال:

نَصْرُنا: یاری ما/ نَصَرْنا: یاری کردیم/ نَصَرَنا : ما را یاری کرد.

 


91/4/25::: 8:50 ع
نظر()
  
  
   1   2      >